|
حيف شد اين خانه را آتش زدند ... روزي پيامبر در مسجد نشسته بودند. عرب باديه نشيني وارد شد و گفت: اي رسول خدا! من گرسنه ام، لباس مناسبي ندارم، پولي هم ندارم و مقروض هستم. کمکم کنيد. پيامبر به بلال فرمودند که اين مرد را به خانه فاطمه ببر و به دخترم بگو که پدرت او را فرستاده است. (با اين رفتار پيامبر ياد مي دهند که خانه فاطمه مشکل گشاست. براي حل مشکلات بايد درب خانه او را زد، اما نه با آتش) بلال آمد و داستان را خدمت حضرت عرضه داشت . . .
|