گفتگوی پیرامون اخلاق، گمشده‌ی امت پیامبر (ص)

سخنران : حجت الاسلام و المسلمین علوی تهرانی
تاریخ انتشار : 22 آبان 1396


موضوع : اخلاق، گمشده‌ی امت پیامبر (ص)
مکان : برنامه آفتاب شرقی - شبکه اول سیما


مداح :



فایل تصویری برای این مطلب موجود نیست

بسم الله الرحمن الرحیم

معارف دین در حوزه اعتقاد، مناسک، بندگی، عبودیت و اخلاق است. باید ببینیم پیامبر(ص) در هر یک از این­ها چه جایگاهی دارد.

پیامبر(ص)  در حوزه اعتقاد و باور به ساحت مقدس حضرت حق، طبق آنچه که در سوره مبارکه نجم آمده است در افق اعلی است: « وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى‏ ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى‏ » این همان مقام سدرة المنتهایی رسول خدا(ص)  است. اگر قرب رسول خدا(ص)  نسبت به حضرت حق در سدرة المنتهی است، این معطوف به باور رسول خدا(ص)  است. یعنی نسبت به خدا آن قدر باور دارد.

 از نظر بندگی در شکل مناسک، خداوند رسول گرامیش را در سوره مبارکه طه خطاب می­کند: «طه» ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خودت را به زحمت بیندازی.

 قرآن کریم پیامبر (ص) را در زمینه اخلاق نیز ستوده است و فرموده: « وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيمٍ؛ و تو اخلاق عظیم و برجسته‌ای داری. »

پس پیامبر(ص) از نظر باور در افق اعلی است. از نظر بندگی و مناسک به حدی است که خودش را به زحمت انداخته است. با همه این­ها از نظر اخلاقی نیز عالی هستند.

دین پیامبر(ص)، دین اخلاق است.

 حقیقت اخلاق چیست؟ خداوند در سوره مبارکه نساء آیه 77 می‌فرماید: « قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَليلٌ وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقى؛ بگو: سرمایه زندگی دنیا، ناچیز است! و سرای آخرت، برای کسی که پرهیزگار باشد، بهتر است!» یعنی: دنیایی که ما برای سانتی­متر آن ممکن است خیانت و جنایت و ظلم کنیم تا آن را به دست بیاوریم، قلیل است.

اما اخلاق پیامبر(ص) عظیم است.

کفّار مکّه در سال پنجم بعثت آن قدر بر مسلمان­ها سخت گرفتند که مسلمانها به رهبری جناب جعفر ابن ابی طالب(ع) به طرف حبشه رفتند. وقتی کفار قریش به نجاشی از مسلمان­ها سعایت کردند، نجاشی از مسلمانان پرسید: دینی که انتخاب کرده­اید چیست؟ برنامه شما چیست؟ حرف حساب شما چیست؟

جناب جعفر پاسخ داد:

أَيُّهَا المَلِكُ! كُنَّا قَوماً أَهلَ جَاهِلِيَّةٍ. نَعبُدُ الأصنَامَ وَ نَأكُلُ المَيتَةَ وَ نَأتِي الفَوَاحِشَ وَ نَقطَعُ الأرحَامَ وَ نُسِي‏ءُ الجِوَارَ وَ يَأكُلُ القَوِيُّ مِنَّا الضَّعيفَ حَتَّى بَعَثَ اللهُ إِلَينَا رَسُولاً مِنَّا نَعرِفُ نَسَبَهُ وَ صِدقَه وَ أَمَانَتَه وَ عِفَافَه. فَدَعَانَا إِلَى اللهِ لِنُوَحِّدَهُ وَ نَعبُدَهُ وَ نَخلَعَ مَا كُنَّا نَعبُدُ مِنَ الحِجَارَةِ وَ الأَوثَانِ وَ أَمَرَنَا بِصِدقِ الحَديثِ وَ أَدَاءِ الأَمَانَةِ وَ صِلَةِ الرَّحِمِ وَ حُسنِ الجِوَارِ وَ الكَفِّ عَنِ المَحَارِمِ وَ الدِّمَاءِ وَ نَهَانَا عَنِ الفَوَاحِشِ وَ قَولِ الزُّورِ وَ أكلِ مَالِ اليَتيمِ وَ أَمَرَنَا بِالصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصِّيَامِ؛

ای پادشاه! ما در جاهلیت به سر می­بردیم. بت­پرست بودیم. مردار می­خوردیم. کارهای زشت انجام می­دادیم. قطع رحم داشتیم (یعنی به خاطر کمترین موضوع در مقابل یکدیگر می­ایستادیم). حق و حقوق همسایگان را رعایت نمی­کردیم. قویِ ما، حق ضعیف ما را می­خورد تا اینکه خداوند، فرستاده­ای را در بین ما مبعوث کرد که ما می­دانستیم او کیست. راستگوییش را می­شناختیم. امانتداری و حیایش را می­شناختیم. او ما را به سوی توحید الهی و پرستش او دعوت کرد و ما را از بت‌پرستی دور کرد. آنچه را که برای ما آورد تماماً اخلاق بود. گفت: راست بگویید. صله رحم داشته باشید. امانت را برگردانید. مراعات همسایگانتان را بکنید. از حرام چشم­پوشی کنید. از خون­ریزی پرهیز کنید. ما را از کارهای زشت و حرف باطل و خوردن مال یتیم نهی کرد. در انتها ما را امر کرد که نماز هم بخوانید و روزه هم بگیرید.

پیغمبر(ص) در حوزه اخلاق شروع کرد و خودش هم در این حوزه برجسته بود.

خداوند او را به اخلاقش ستوده است. در سوره مبارکه آل عمران آیه 159 درباره پیامبر(ص) فرموده است: « فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ؛ به واسطه رحمت الهی، در برابر مردم نرم (و مهربان) شدی! و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو، پراکنده می‌شدند. » اَعراب می­آمدند و سرشان را روی پای پیامبر می­گذاشتند و پاهایشان را بالا می­کردند و می­گفتند یک قدری از داستان­هایت برای ما بگو. منظورشان از آیات قرآن بوده است. حتی اجازه نمی­داد که کسی او را دور کند. این عرب را با اخلاق جذب کردند.

سوره مبارکه توبه آیه 128 می­فرماید: « لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ؛ به یقین، رسولی از خود شما بسویتان آمد که رنجهای شما بر او سخت است؛ و اصرار بر هدایت شما دارد؛ و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است! »  

خداوند در سوره مبارکه کهف آیه 6 پیامبرش را تسلّی می­دهد: « فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ أَسَفاً؛ گویی می‌خواهی بخاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاک کنی اگر به این گفتار (قرآن) ایمان نیاورند! »

 سوره مبارکه توبه آیه 129 می­فرماید: « فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ؛ اگر آنها (از حق) روی بگردانند، (نگران مباش!) بگو: خداوند مرا کفایت می‌کند؛ هیچ معبودی جز او نیست »

در سوره مبارکه قصص آیه 56 می­فرماید: « إِنَّكَ لا تَهْدي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لَكِنَّ اللهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ؛ تو نمی‌توانی کسی را که دوست داری هدایت کنی؛ ولی خداوند هر کس را بخواهد هدایت می‌کند »

این اشتیاق پیامبر(ص) به هدایت جامعه به خصوصیت مهربان بودن یعنی اخلاق بر می گردد. ما اگر بخواهیم به عنوان یک کشور شیعه، تشیعمان را صادر کنیم لازم است که یک جامعه اخلاقی باشیم. رعایت موازین اخلاقی در جهان غرب، قانون است، نه انتخاب. قانون و انتخاب تفاوت دارند. قانون را انجام می­دهند. ریشه­های اخلاق در تعالیم پیامبر اسلام(ص) است. اینکه گفتیم اخلاق گم­شده­ امّت پیامبر(ص) است، به همین جهت بود.

جایگاه اخلاق در معارف دینی کجاست؟

 آیا بایسته است که به دنبال اخلاق برویم یا شایسته است که به دنبال اخلاق برویم؟ یعنی اینکه آیا لازم است جامعه ما اخلاقی شود یا اینکه لازم نیست و اگر اخلاقی شد، خوب است. ما می­خواهیم در این زمینه این مطلب را بگوییم که اخلاق، واجب است.

نکته بسیار مهم این است که بعضی از کسانی که به دنبال اخلاق می­روند، دنبال کرامت­های اخلاقی می­روند. اخلاق در تصوف با اخلاق در تشیع تفاوت دارد. تشیع در پی اخلاق به تهذیب نفس می­رسد. تصوف در پی اخلاق به تقویت نفس می­رسد. یعنی ریاضت می­کشد تا منشأ صدور کرامت­های نفسانی بشود. آن گاه این آدم، اخلاقی می­شود. این­ها اصلا توصیه نشده است. اینکه من کار خارق العاده انجام بدهم و طیّ الأرض بکنم توصیه نشده است.

انبیاء و اولیاء(ع) هم مریض می­شده­اند. حضرت موسی(ع) مریض شدند، طبیب گفت باید فلان دواها را بخوری تا خوب شوی. ایشان گفت: نخیر لازم نیست. خداوند جبرئیل را فرستاد. جبرئیل گفت: این حرف­ها چیست؟ مریض شده­ای. باید دوا بخوری. موسی گفت: توکل می­کنم. جبرئیل از طرف خداوند گفت: دوایت را بخور و در شفاء به من توکل کن. حکمت من اقتضاء کرده است که شفای تو در آن اسباب باشد. این توکل کردن تو با حکمت من منافات دارد. تو می­خواهی با یک توکل، حکمت را کنار بگذاری؟

ما باید به تهذیب نفس برسیم، نه به تقویت نفس. بحث تهذیب، ورود به بحث اخلاق است.

تهذیب یعنی پاک کردن درون و نفس از رذایل اخلاقی مانند بخل و حسادت و تنگ­نظری. محصول اخلاق، پاک شدن از این‌ها است. وقتی این­ها پاک شود، دو رکعت نماز که بخوانیم معراج المؤمن می­شود. ولی اگر از این­ها پاک نشویم زبان حال ما بعد از نماز این است که «راحت شدیم». این حرف یعنی اینکه با بندگی خدا ارتباط برقرار نکرده­ایم چون درونمان پاک نیست. رفع تکلیف می­کند ولی معراج المؤمن نیست. اگر کسی اهل نماز واقعی باشد اصلاً سمت گناه نمی­رود.

حضرت امیر(ع) می­فرمایند اگر دو روزِ کسی، یکنواخت باشد مغبون و ورشکسته است. حال اگر چهل سالِ کسی، یکنواخت باشد چطور؟ اگر عبادت در تمام این مدت سخت باشد چطور؟ غرض ما از این حرف، متوقف کردن نیست. هشدارها باعث می‌شود آدمی‎زاد ترقی کند.

بحث اخلاق، بایسته و ضروری و لازم است.

دلایل لازم بودن اخلاق

دلیل اول: قرآن کریم در سوره مبارکه احزاب آیه 21 می­فرماید: « لَقَدْ كانَ لَكُمْ في‏ رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛ مسلّماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود » وقتی ما به دنبال الگو می­گردیم، خدا به ما معرفی کرده است که پیغمبر(ص) باید الگو باشد. اگر پیغمبر(ص) الگوی ما باشد، به قرآن عمل کرده­ایم.

دلیل دوم: ارتباط ما غالباً در دنیا با اهل بیت برای عنایت و زیارت است و در آخرت هم شفاعت را می­خواهیم. ما دنبال این سه مقوله هستیم. سعی می­کنیم عنایتشان را به واسطه نذر و نذورات به دست می­آوریم. زیارتشان را هم به واسطه پول خرج کردن به دست می­آوریم. شفاعتشان را با دعا کردن طلب می­کنیم. شفاعت راه دارد؛ ولی هیچ وقت دنبال این نیستیم که به پیامبر(ص) شباهت پیدا کنیم.

اگر بخواهیم در سه حوزه تعالیم دینی یعنی اعتقادات و مناسک و اخلاق، شبیه پیغمبر باشیم کدام مورد می­تواند ما را به مقصد برساند؟ پیامبر(ص) فرموده است: إِنَّ أَشْبَهَكُمْ بِي أَحْسَنُكُمْ خُلُقاً یعنی: شبیه­ترین شما به من، خوش­خلق­ترین شما است.

سوره مبارکه حجرات آیه 14 می­فرماید: « قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإيمانُ في‏ قُلُوبِكُمْ؛ عربهای بادیه‌نشین گفتند: «ایمان آورده‌ایم» بگو: شما ایمان نیاورده‌اید، ولی بگویید اسلام آورده‌ایم، امّا هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است! » این یعنی اینکه از ما ایمان می­خواهند.

سوره مبارکه بقره آیه 82 می­فرماید: « الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فيها خالِدُونَ؛ و آنها که ایمان آورده، و کارهای شایسته انجام داده‌اند، آنان اهل بهشتند؛ و همیشه در آن خواهند ماند. » این آیه یعنی اینکه اگر بخواهیم به بهشت برویم، بهشت را بر اساس مراتب اسلام نمی­دهند؛ بلکه بر اساس مراتب ایمان می­دهند. پس بین اسلام و ایمان تفاوت هست. جامعه باید به طرف مرتبه ایمان برود. حضرت امیر(ع) می­فرمایند: أَكْمَلُكُمْ إِيمَاناً أَحْسَنُكُمْ أَخْلَاقاً یعنی: کامل­ترین شما در مراتب ایمان، کسی است که خوش اخلاق­ترین باشد.

وقتی جزای ما را در قیامت بر مبنای ایمان می­دهند، بر ما لازم است که در مورد مراتب ایمان فعالیت کنیم و حضرت می­فرمایند ایمان کامل در سایه اخلاق محقق می­شود.

دلیل سوم: کسی که بفهمد فقط دو روز از عمرش باقی مانده است. این شخص باید چه کند؟ در روایتی از ساحت مقدس حضرت صادق(ع) آمده است: إِنْ أُجِّلْتَ فِي عُمُرِكَ يَوْمَيْنِ فَاجْعَلْ أَحَدَهُمَا لِأَدَبِكَ لِتَسْتَعِينَ بِهِ عَلَى يَوْمِ مَوْتِكَ یعنی: اگر در عمرت به اندازه دو روز فرصت داده شدی و فهمیدی که از عمر تو دو روز باقی مانده است، یک روز را برای اخلاقت قرار بده تا به واسطه این سرمایه­گذاری، برای مردنت کمک بگیری. یعنی اخلاق در مرگ به انسان کمک می­کند.

ما معمولاً در عرف می­گوییم مرگ، شتری است که درِ خانه همه می‎خوابد.

 قرآن کریم در سوره مبارکه ق آیه 19 می­فرماید: « وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِكَ ما كُنْتَ مِنْهُ تَحيدُ؛ و سرانجام، سکرات (و از خود بی‎خود شدن در آستانه) مرگ بحق فرامی‌رسد (و به انسان گفته می‌شود:) این همان چیزی است که تو از آن می‌گریختی! » مرگ سختی دارد. اگر کسی بخواهد بر سختی­های مرگ فائق شود باید مترصد به اخلاق شود.

حضرت رسول اکرم(ص) یک صحابی داشت به نام سعد ابن معاذ. او رزمنده بوده است. او جانباز شده است. و بعد مدتی شهید شده است. در تشییع جنازه او هفتاد هزار ملک بودند. پیغمبر(ص) با پای برهنه شرکت کردند. مادر سعد همه این­ها را دید و به پسرش گفت: بهشت نوش جانت باشد. پیامبر(ص) به مادر سعد فرمودند: این حرف را نزن. سؤال کرد: چرا؟ فرمودند: به خاطر اینکه سعد الآن دچار فشار قبر است. پرسید: چرا به این فشار قبر مبتلا شده است. فرمودند: به خاطر اینکه با زن و فرزندش خوب رفتار نمی­کرد. معلوم می­شود که اگر اخلاق داشته باشیم فشارها و سکرات مرگ، آسان می­شود.

 اخلاق، گم­شده امّت پیامبر(ص) است.


شما می توانید نسخه pdf مطلب را از لینک زیر دانلود نمایید




    کلمات کلیدی :

هم رسانی : تلگرام



نظرات

برای این مطلب نظری ثبت نشده