فهرست مطالب سایت

مکارم اخلاق ، جلسه ٤٧

موضوع : مکارم اخلاق
تاریخ انتشار : 22 دی 1397


سخنران : حجت الاسلام و المسلمین علوی تهرانی
مکان : حسینیه مرحوم آیت الله علوی تهرانی



فایل تصویری برای این مطلب موجود نیست

این ضرب المثل را شنیدهاید: «آش نخورده و دهان سوخته». یکی از مصادیقش این است که گناه نکنی و به جهنم بروی. این امر زمانی رخ میدهد که دچار بلیه عجب بشویم. یعنی با نماز شب به جهنم برویم. ممکن است شخصی، خیّر باشد؛ ولی در روز قیامت با او کار ندارشته باشند.
فرمودهاند درمان عجب به این است که به عملتان امیدوار نباشید. لازمه امیدوار نبودن عمل، شرکت در مجالس انذار است؛ چون با تبشیر دچار بلیه عجب میشویم. اگر میخواهید ببینید دچار بلیه عجب شدهاید یا نه ببینید وقتی کسی شما را انذار میکند میگویید که شما را ناامید کرد یا نه و اگر گفتید، بدانید که پای عجب وسط آمده است؛ چون نمیخواهید باور کنید که آن کاری که کردهاید ممکن است اصلاً به درد نخورد حدیث، قدسی است: بنده من! اگر همه شما من را مثل بهترین مخلوقم یعنی حضرت ختمیمرتبت بپرستید به اندازه بال پشه به سلطنت من اضافه نمیشود و اگر همه شما من را مثل دشمنترین دشمنم یعنی ابلیس معصیت کنید، به اندازه بال پشه از سلطنت من کم نمیشود.
عبادات ما برای خود ما اثر دارد و یکی از آفاتی که ممکن است آن را تخریب کند مسأله عجب است. یکی از درمانهای عجب همین است که همیشه خودت را مقصر بدانی. پیامبر فرموده است: «فَلَا يَتَّكِلِ الْعَامِلُونَ عَلَى أَعْمَالِهِمُ الَّتِي يَعْمَلُونَهَا لِثَوَابِي فَإِنَّهُمْ لَوِ اجْتَهَدُوا وَ أَتْعَبُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَفْنَوْا أَعْمَارَهُمْ فِي عِبَادَتِي كَانُوا مُقَصِّرِينَ غَيْرَ بَالِغِينَ فِي عِبَادَتِهِمْ كُنْهَ عِبَادَتِي فِيمَا يَطْلُبُونَ عِنْدِي مِنْ كَرَامَتِي وَ النَّعِيمِ فِي جَنَّاتِي وَ رَفِيعِ دَرَجَاتِيَ الْعُلَى فِي جِوَارِي» یعنی: عملکنندهها به عملی که انجام میدهند امیدوار نباشند؛ چون انسانها اگر تلاش کنند و خودشان را به مشقت بیندازند و عمرشان را در بندگی من به پایان برسانند، باز هم حق من را ادا نکردهاند و به آنچه که از باب کرامت من به آنها میرسد، نمیرسند.
پس بهشت را چطور به دست بیاوریم؟ در ادامه روایت میفرماید: «وَ لَكِنْ فَبِرَحْمَتِي فَلْيَثِقُوا وَ بِفَضْلِي فَلْيَفْرَحُوا وَ إِلَى حُسْنِ الظَّنِّ بِي فَلْيَطْمَئِنُّوا فَإِنَّ رَحْمَتِي عِنْدَ ذَلِكَ تَدَارَكُهُمْ وَ مَنِّي يُبَلِّغُهُمْ رِضْوَانِي وَ مَغْفِرَتِي» یعنی: به دنبال رحمت باشید. به خداوند بگویید این دو رکعت نماز را به شکلی که در توانم بود انجام دادم؛ اما به تلاش خودم امیدی ندارم و به رحمت تو امیدوار هستم. بعد میفرماید: فضل من را دنبال کنید. به من حسن ظن داشته باشید. رحمت من باعث میشود که شما بهشت را به دست بیاورید. تلاش به علاوه رحمت خداوند نتیجه میدهد. تلاش هم یعنی اینکه من همان چیزی را که خدا و پیامبر فرمودهاند را عمل میکنم. از خودم نه یک کلمه اضافه میکنم و نه یک کلمه کم میکنم.
خدا چگونه به کمک بندههایش میآید؟ به این شکل که فرموده است «أَنَا أَعْلَمُ بِمَا يَصْلُحُ بِهِ أَمْرُ عِبَادِي وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِيَ الْمُؤْمِنِينَ لَمَنْ يَجْتَهِدُ فِي عِبَادَتِهِ فَيَقُومُ مِنْ رُقَادِهِ وَ لَذِيذِ وِسَادِهِ فَيَجْتَهِدُ وَ يُتْعِبُ نَفْسَهُ فِي عِبَادَتِي فَأَضْرِبُهُ بِالنُّعَاسِ اللَّيْلَةَ وَ اللَّيْلَتَيْنِ نَظَراً مِنِّي لَهُ وَ إِبْقَاءً عَلَيْهِ فَيَنَامُ حَتَّى يُصْبِحَ فَيَقُومُ مَاقِتاً لِنَفْسِهِ وَ زَارِياً عَلَيْهَا وَ لَوْ أُخَلِّي بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مَا يُرِيدُ مِنْ عِبَادَتِي لَدَخَلَهُ مِنْ ذَلِكَ الْعُجْبُ بِأَعْمَالِهِ فَيَأْتِيهِ مَا فِيهِ هَلَاكُهُ لِعُجْبِهِ بِأَعْمَالِهِ وَ رِضَاهُ عَنْ نَفْسِهِ حَتَّى يَظُنَّ أَنَّهُ قَدْ فَاقَ الْعَابِدِينَ وَ جَازَ فِي عِبَادَتِهِ حَدَّ التَّقْصِيرِ فَيَتَبَاعَدُ مِنِّي عِنْدَ ذَلِكَ وَ هُوَ يَظُنُّ أَنَّهُ قَدْ تَقَرَّبَ إِلَيَّ» یعنی: من مصالح بندگانم را بهتر میدانم. بعضی از بندگانم را میشناسم که نیمههای شب از خوابشان می‌گذرند و از رختخواب گرم و نرم چشمپوشی میکنند. شروع میکنند به تلاش و کار کردن. در بندگی من خودش را به زحمت میاندازد. اما چون من مصالح بندهام را میشناسم خواب را بر او مسلط میکنم. به خاطر توجهی که من به او دارم و برای اینکه میخواهم او برای من باقی بماند یک یا دو شب در هفته خواب را بر او مسلط میکنم. صبح که از خواب بلند میشود خودش را مذمت میکند. اگر او این دو شب را نمیخوابید و شروع به نماز خواندن میکرد دچار عجب میشد و به واسطه این نماز شب به هلاکت میرسد به خاطر عجبی که به اعمالش داشت و ممکن بود خودش را در زمره عُبّاد ببیند. او با این نماز شب از من دور میشود در حالی که توهم میکند که به من نزدیک شده است.
این را به یاد داشته باشید که عجب در بین گنهکاران یافت نمیشود. آنها به چه چیزی عجب داشته باشند؟ به شرابی که میخورند؟ به زنایی که میکنند؟ به غیبتی که میکنند؟ به تهمتی که میزنند؟ چیزی ندارند که به آن ببالند. گرچه بعضیها به گناه هم افتخار میکنند. کسانی که عجب پیدا میکنند به خاطر عبادت است. به خاطر همین است که میگویند عباداتتان را مخفیانه انجام بدهید.
عجب چند علامت دارد:
علامت اول: «الْعُجْبُ صَارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ» یعنی: انسانی که دچار عجب است به دنبال آموختن دانش دین نمیرود. در جلسات دینی هم که شرکت میکند برای آموختن دانش دین نیست؛ بلکه برای ثواب بردن است. آدمهایی که دچار عجب هستند اصلاً چیزی یاد نمیگیرند. میگویند ما همه چیزمان درست است.
علامت دوم: «دَاعٍ إِلَى الغَمْطِ» یعنی: دیگران را تحقیر میکند. صبح جمعه ساعت هفت صبح به خانه میرود و میبیند زن و بچه خواب هستند. آنها را تحقیر میکند که خودش به جلسه رفته و آنها خوابیدهاند.
علامت سوم: «وَ الْجَهْلِ». شخص دارای عجب، فرومانده در جهل است.
نزد عالمانی که به آنها اعتماد دارید بروید و دینتان را اعلام کنید. یک سفر شمال که میخواهی بروی ماشینتان را معاینه فنی میکنید. برای سفر آخرت هیچ معاینه فنیای نکردهاید. هیچ برگهای ندارید. برو نزد عالم.
از بین همه مسائل روز معاد، مهمترین عاملی که عجب را از بین میبرد، توجه به مسأله صراط است. امام صادق علیه السلام فرموده است: «إِنْ كَانَ الْمَمَرُّ عَلَى الصِّرَاطِ حَقّاً فَالْعُجْبُ لِمَا ذَا» یعنی: اگر گذشتن از صراط، حق است، پس چرا دارای عجب هستی؟
اساساً توجه به معاد، اثر تربیتی دارد. قرآن تقریباً شش هزار آیه دارد. یک سوم از آنها در باب معاد است یعنی دو هزار آیه. اگر اهل قرآن هستید و میخواهید راجع به قرآن یک فهمی پیدا کنید آیات معاد را مورد بررسی قرار بدهید. تفسیرش را نگاه کنید برادرها. یک دوره تفسیر قرآن اگر خیلی هم گران باشد یک میلیون تومان است؛ ولی یک گوشی موبایل که عادت دارید آن را بهروز کنید حد اقل چهار میلیون تومان است. یک تفسیر داشته باشید. آیات معاد را در تفسیر نگاه کنید تا بالا بروید.
حضرت حق، زبان حال شیطان را در سوره مبارکه ص آیه 82 و 83 بیان فرموده است: «قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ» یعنی: شیطان به خداوند عرض کرد: به عزتت قسم که همه را گمراه و اغواء میکنم. ضمیر جمع و لام تأکید و نون تأکید ثقیله و کلمه أجمعین آورده است و به عزت خدا هم قسم خورده است. این یعنی اینکه قطعی است. سپس یک عده را استثناء کرده و گفته است: مگر عباد مخلَص را. همیشه سؤال ما از این است که مخلَصان چه کسانی هستند. هیچ وقت نمی-پرسیم چطور میشود بنده مخلَص خدا شد.
در همین سؤره مبارکه آیات 45 و 46 میفرماید: «وَ اذْكُرْ عِبادَنا إِبْراهيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ أُولِي الْأَيْدي وَ الْأَبْصارِ إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ» یعنی: پیامبر ما! به یاد بیاور بندگان ما را؛ جناب ابراهیم بتشکن و اسحاق و یعقوب را که همه آدمهای توانمند و با بصیرتی بودند. ما اینها را به یک نحوه خاصی مخلَص کردیم. چطور مخلَصشان کردیم؟ به واسطه یاد معاد. اگر بخواهید بنده مخلَص خدا شوید آیات توحید و بهشت و یوسف و زلیخا و داستان موسی و هارون و فرعون به درد شما نمیخورد. اگر میخواهید بنده مخلَص خدا شوید باید آیات معاد را بررسی کنید.
یکی از شؤون روز قیامت، بحث صراط است. «قَالَ الصَّادِقُ عَلَیهِ السَّلَامُ: هُوَ جِسْرُ جَهَنَّمَ» یعنی: صراط، پلی است که آن را روی جهنم نصب میکنند. پیامبر وقتی که این آیه را میخواندند غش میکردند: «وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وارِدُها» یعنی: و هیچ یک از شما نیست مگر اینکه وارد جهنم میشود. باید وارد جهنم شویم چون باید از صراط رد شویم. پیامبر میفرماید: همه باید وارد جهنم شویم چون خدا وعده کرده است. ولی خروج همگان را وعده نکرده است. خداوند میفرماید: «ثُمَّ نُنَجِّي الَّذينَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمينَ فيها جِثِيّاً» یعنی: ما آنهایی را که اهل تقوا هستند نجات میدهیم و آنهایی که ظلم کردهاند را رها میکنیم در حالی که به زانو درآمدهاند. اهل تقوا خودشان نجات پیدا نمیکنند. ما نجاتشان میدهیم. وای به حال کسی که خدا او را نجات ندهد.
صراط چند خصوصیت دارد:
1. چون پلی است روی جهنم و جهنم، آتش است پس صراط داغ است.
2. پیامبر فرموده است که صراط بسیار لغزان است؛ بسیار لغزنده است.
3. از مو باریکتر است.
4. از شمشیر، برندهتر است.
5. از شب، تاریکتر است.
6. پیامبر فرموده است: إِنَّ فَوْقَ الصِّرَاطِ عَقَبَةً ... وَ حَسَكٌ وَ عَقَارِبُ وَ حَيَّاتٌ یعنی: در صراط، یک عقبهای هست که جای خوارهای درشت و عقرب و مار است.
یک راه دیگری هم برای فرار از عجب وجود دارد که به آن میگویند «انکسار نفس» یعنی شکستن خویشتن. کسی حق ندارد خودش را در مقابل دیگران و یا دیگران را تحقیر کند. مثلاً مادرشوهر هر چه میخواهد به عروس میگوید. این عروس لازم نیست به آنجا برود؛ چون مؤمن عزت نفس دارد. صله رحم چه میشود؟ پسر تنها به خانه مادرش برود. من حق ندارم در مقابل شما خودم را خوار کنم؛ ولی یکی از راههای آدم شدن این است که من خودم را در مقابل خداوند خوار کنم.
یکی دیگر از چیزهایی که ما را نجات میدهد همین توسلی است که به ائمه اطهار داریم. اگر این توسل پس از معرفت باشد، ایجاد محبت میکند. باید معرفت داشته باشیم.





    کلمات کلیدی :

هم رسانی : تلگرام



نظرات

برای این مطلب نظری ثبت نشده