عزاداری پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) بر امام حسین (ع)

تاریخ انتشار : 03 مهر 1396







فایل تصویری برای این مطلب موجود نیست

عزاداري پيامبر و اهل بيت بر امام حسين (ع)

بخش اول: مرثيه پيامبر اکرم بر حسين بن علي (ع) در کتب شيعه و سني

* روايات از کتب اهل سنت

1- از ام الفضل دختر حارث نقل مي کنند که روزي بر پیامبر خدا (ص) وارد شد و گفت: ای رسول خدا! من در شب گذشته خواب ناخوشایندی دیدم. فرمودند: « چه دیده ای؟ » عرض کرد: خیلی سخت است. فرمودند: « چیست؟ » عرض کرد: دیدم قطعه ای از بدن شما جدا شد و در دامانم قرار گرفت. رسول خدا فرمودند: « خواب خوبی دیده ای. فاطمه انشاء الله پسری به دنیا می آورد و در دامان تو جای می گیرد » ام الفضل مي گوید: "پس از آن فاطمه (س) همانگونه که پیامبر (ص) فرموده بود، حسین (ع) را به دنیا آورد و او در دامان من جای گرفت. روزی خدمت رسول خدا (ص) رسیدم و حسین (ع) را در دامان آن حضرت نهادم. اندکی بعد توجهش از من منصرف شد. ناگاه دیدم که از دیدگان پیامبر (ص) اشک سیل آسا می بارد. عرض کردم: ای رسول خدا! پدر و مادرم فدای شما! شما را چه می شود؟ فرمودند: « جبرئیل به دیدارم آمد و به من خبر داد که امتم بزودی این پسرم را می کشند » گفتم: او را؟ فرمودند: آری. او. قدری از تربت سرخش را نیز به من داد.

عن أم الفضل بنت الحارث أنها دخلت على رسول الله ص فقالت: يا رسول الله (ص)، أنی رأیت حلماً منکراً اللیلة. قال: «ما هو؟»  قالت: إنه شديد، قال: « ما هو؟» قالت: رأيت كأن قطعة من جسدك قطعت فوضعت في حجري. فقال رسول الله (ص): « رأيت خيرا تلد فاطمة ع إن شاء الله غلاماً فیکون فی حجرک» فولدت فاطمة الحسین فکان في حجري كما قال رسول الله (ص) فدخلت يوماً على رسول الله (ص) فوضعته في حجره ثم حانت مني التفاته فإذا عينا رسول الله(ص) تهریقان من الدموع. قالت: بأبي أنت و أمي يا رسول الله ما لك؟ قال: « أتاني جبرئيل علیه الصلاة و السلام فأخبرني أن أمتي ستقتل ابني هذا » فقلت: هذا! فقال: «نعم» و أتاني بتربة من تربته حمراء. [ المستدرک علی الصحیحین حاکم نیشابوری/ج3/ص194/ ح 4818 / 416]

2- از ام المؤمنین ام سلمه، همسر رسول خدا (ص) نقل است که گفت: حسن (ع) و حسین(ع) در محضر رسول خدا (ص) در خانه من مشغول بازی بودند که جبرئیل نازل شد و گفت: ای رسول خدا! امت تو این فرزندت را بعد از تو خواهند کشت. و سپس با دستش اشاره به امام حسین (ع) داشت. پس رسول خدا (ص) گریستند و حضرت را به سینه ي خود چسبانیدند.

و عَن ام سَلمة قالَت کانَ الحسن (ع) و الحسین (ع) یلعبان بین یَدی رسول الله (ص) فی بیتی منزل جبرئیل فقال یا محمد إنّ امّتک تقتل ابنک هذا من بعدِک و أومأً بیده الی الحسین (ع) فبکی رسول الله (ص) و ضمّه الی صَدره [ مجمع الزوائد میثمی/ ج9/ص219/ح15118]

* روايات از کتب شيعه

1- امام صادق (ع) فرمودند: « فاطمه زهرا (س) خدمت پیامبر خدا (ص) رسیدند در حالیکه از چشمان پیامبر اشک جاری بود.  پرسیدند: چه شده است؟ پیامبر فرمودند: جبرئیل به من خبر داد که امت من، حسین (ع) را می کشند. فاطمه آه و ناله سر داد و این خبر برایش گران آمد »

دَخَلَتْ فَاطِمَةُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ عَيْنَاهُ تَدْمَعُ فَسَأَلَتْهُ مَا لَكَ؟ فَقَالَ (ص):"اِنَّ جَبْرَئِيلَ أَخْبَرَنِي أَنَّ أُمَّتِي تَقْتُلُ حُسَيْناً فَجَزِعَتْ وَ شَقَّ عَلَيْهَا... [ کامل الزیارة ابن قولویه /ص125/ح139]

2- ابن عباس از حضرت علی (ع) نقل می کند که حضرت به پیامبر (ص) عرض کردند: ای رسول خدا! آیا برادرم عقیل را دوست دارید؟ حضرت فرمودند: آری! به خدا من به دو جهت به او علاقه دارم. یک جهت بخاطر خودش و جهت ديگر بخاطر علاقه ي ابوطالب (پدرت) به او. پسرش "مسلم" در راه محبت پسرت (امام حسين ع) کشته می شود و چشمان مؤمنان بر او اشک می ریزد و فرشتگان مقرب بر او درود می فرستند. آنگاه پیامبر خدا گریستند تا جايیکه اشک بر دامانشان ريخت، سپس فرمودند: به خداوند شکوه می کنم از آنچه پس از من به نسل من می رسد.

عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ عَلِيٌّ (ع) لِرَسُولِ اللَّهِ: يَا رَسُولَ اللَّهِ!  إِنَّكَ لَتُحِبُّ عَقِيلًا قَالَ إِي وَ اللَّهِ إِنِّي لَأُحِبُّهُ حُبَّيْنِ حُبّاً لَهُ وَ حُبّاً لِحُبِّ أَبِي طَالِبٍ لَهُ وَ إِنَّ وَلَدَهُ لَمَقْتُولٌ فِي مَحَبَّةِ وَلَدِكَ فَتَدْمَعُ عَلَيْهِ عُيُونُ الْمُؤْمِنِينَ وَ تُصَلِّي عَلَيْهِ الْمَلَائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ ثُمَّ بَكَى رَسُولُ اللَّهِ ص حَتَّى جَرَتْ دُمُوعُهُ عَلَى صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ إِلَى اللَّهِ أَشْكُو مَا تَلْقَى عِتْرَتِي مِنْ بَعْدِي [امالی شیخ صدوق/ص 191/ح 200]

3- علی (ع) فرمودند: من و فاطمه (س) و حسن (ع) و حسین (ع) در خدمت پیامبر (ص) بودیم که پیامبر (ص) رو به ما کردند و سپس گریستند. عرض کردم: « ای رسول خدا! چرا گریه می کنید؟ » فرمودند: « برای آنچه که بعد از من به سر شما می آورند » عرض کردم: « چه بر سر ما می آورند؟ » فرمودند: « گریه من برای ضربت خوردن بر سر تو ، سیلی خوردن فاطمه (س) و فرو رفتن نیزه در ران حسن (ع) و زهری که به او خورانده می شود و نیز برای کشته شدن حسین (ع) است » در این هنگام اهل خانه همگی گریستند.

« عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (ع) قَالَ : بَيْنَا أَنَا وَ فَاطِمَةُ (س) وَ الْحَسَنُ(ع)  وَ الْحُسَيْنُ (ع) عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) إِذِ الْتَفَتَ إِلَيْنَا فَبَكَى. فَقُلْتُ مَا يُبْكِيكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ فَقَالَ: أَبْكِي مِمَّا يُصْنَعُ بِكُمْ بَعْدِي. فَقُلْتُ وَ مَا ذَاكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ (ص)؟ قَالَ (ص): أَبْكِي مِنْ ضَرْبَتِكَ عَلَى الْقَرْنِ وَ لَطْمِ فَاطِمَةَ(س)  خَدَّهَا وَ طَعْنَةِ الْحَسَنِ (ع) فِي الْفَخِذِ وَ السَّمِّ الَّذِي يُسْقَى وَ قَتْلِ الْحُسَيْنِ(ع). قَالَ :فَبَكَى أَهْلُ الْبَيْتِ جَمِيعاً» [بحارالانوار/ج28/ص51]

4- از ام سلمه نقل است که روزی پیامبر نشسته بودند و حسین (ع) در دامنشان بودند که از چشمانشان اشک جاری شد. به ایشان گفتم: ای پیامبر خدا! فدایت گردم! چه شده است که شما را گریان می بینم؟ فرمودند: جبرئیل مرا به عزای پسرم حسین (ع) دلداری داد و خبر داد که طایفه ای از امتم او را می کشند. خداوند شفاعت مرا نصیب آنها نکند.

عن ام سلمه: « بَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ ذَاتَ يَوْمٍ جَالِسٌ وَ الْحُسَيْنُ جَالِسٌ فِي حَجْرِهِ إِذْ هَمَلَتْ عَيْنَاهُ بِالدُّمُوعِ فَقُلْتُ لَهُ :يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا لِي أَرَاكَ تَبْكِي جُعِلْتُ فِدَاكَ ؟ قَالَ: جَاءَنِي جَبْرَئِيلُ فَعَزَّانِي بِابْنِيَ الْحُسَيْنِ وَ أَخْبَرَنِي أَنَّ طَائِفَةً مِنْ أُمَّتِي تَقْتُلُهُ لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِي‏» [ارشاد مفید /ج2/ص130]

بخش دوم: مرثيه اهل بيت عليهم السلام بر حسين بن علي (ع)

1- مرثيه علی (ع)

امیرالمؤمنین (ع) با جمعی از اصحاب خود از کربلا گذر کردند، وقتی از آنجا گذشتند چشمانشان گریان گشت. آنگاه فرمودند: « اینجا محل خوابیدن شتران آنهاست، اینجا جای اثاثیه کاروان آنهاست، اینجاست که خونشان ریخته می شود. خوشا بر تو ای خاک! بر این خاک خونهای دوستان ریخته مي شود.

« مَرَّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) فِي أُنَاسٍ مِنْ أَصْحَابِهِ بِكَرْبَلَاءَ فَلَمَّا مَرَّ بِهَا اغْرَوْرَقَتْ عَيْنَاهُ بِالْبُكَاءِ ثُمَّ قَالَ هَذَا مُنَاخُ رِكَابِهِمْ وَ هَذَا مُلْقَى رِحَالِهِمْ وَ ههُنَا تُهَرَاقُ دِمَاؤُهُمْ، طُوبَى لَكِ مِنْ تُرْبَةٍ عَلَيْها تُهرَقُ دِمَاءُ الْأَحِبَّةِ» [کامل الزیارات ابن قولویه/ص453/ح685]

2- سوگواري امیرالمؤمنین (ع)

وقتی امیرالمؤمنین (ع) راهی جنگ صفین شدند، در طول راه در سرزمين کربلا فرود آمدند، به ابن عباس فرمودند: « آیا می دانی این جا کجاست؟ » گفت: خیر. حضرت فرمودند: « اگر می شناختی مانند من می گریستی » آنگاه شديدا گریه کردند و فرمودند: « مرا با خاندان ابوسفیان چه کار؟ »

إنَّ امیرالمؤمنین (ع) لَمّا سارَ اِلی صِفّینَ نَزَلَ بِکَربَلاء و قالَ لِاِبن عَبّاسٍ: « أتَدری ما هذِه  البُقعَةُ ؟ قالَ: لا. قال: لَو عَرَفتَها لَبکَیتَ بُکائی ثُمَّ بَکی بُکاءً شَدیداً . ثََُّمَ قالَ مالی و لِآلِ ابی سفیان ... [مقتل الحسین (ع) خوارزمی/ج1/ص162]

3- سوگواري حضرت فاطمه ي زهرا (س)

پیامبر خدا (ص) به فاطمه (س) فرمودند: جبرئیل نزد من آمد و مرا به دو پسری که تو خواهی داشت مژده داد، و بعد درباره ي یکی از آن دو مرا دلداری داد که او تشنه و در غربت کشته می شود. پس فاطمه (س) گریست و صدای گریه اش بلند شد. آنگاه گفت: اي پدر جان! چرا او را می کشند در حالی که تو جد او هستی و علی پدرش و من مادرش هستم؟ فرمودند: برای پادشاهی. بدان که بر روی آنها شمشیری آشکار برافراشته خواهد شد به دست مهدی (عج) از فرزندانت، که بر آنان چیره می شود.

« عن رسول الله لِفاطِمَة : أتاني جَبرَئيلُ فَبَشّرَني بِفَرخَينِ يَكُونانِ لَكِ ثُمّ عُزّيتُ بُأحَدِهِما وَ عَرَفتُ أنّهُ يُقتَلُ غَريباً عَطشاناً فَبَكَت فاطِمَةَ حَتى عَلا بُكاؤُها .ثُمّ قالَت يا أبَة لِمَ يَقتُلونَه و أنتَ جَدُّهُ وَ أبُوه عَليٌ و أنا أُمُّه؟ قالَ: يا بُنَيّةُ لِطَلَبِهمُ المُلكَ أما إنّه سَيَظهَرُ عَلَيهم سَيفٌ لا يُغمَدُ إلّا على يَدِ المَهديِّ مِن وُلدِكِ [دلائل الامامه /ص102/ح30]

4- سوگواري حضرت امام زین العابدین (ع)

امام صادق (ع) فرمود: از حضرت زین العابدین (ع) درباره ي گریستن بسيار ايشان پرسیدند؟ فرمودند:مرا سرزنش نکنید. یکی از پسران یعقوب پیامبر ناپدید شد، او آنچنان گریست که چشمانش سفید شد. در حالیکه نمی دانست پسرش مرده يا زنده. من ديدم که 14 تن از خاندانم را در یک نیم روز سر بریدند، آیا گمان مي کنيد که روزی اندوهشان از دلم می رود؟

« قال الصادقُ (ع) : سُئِلَ عَليُّ بنُ الحسينِ عن كَثرَةِ بُكائِه ، قال: لا تَلوُمُوني فَإنّ يَعقوبَ فَقَدَ سِبطاً مِن وُلدِه فَبَكى حَتّى ابيَضّت عَيناه وَ لَم يَعلَم أنّه ماتَ و نَظَرتُ أنا إلى أربَعَةَ عَشَرَ رَجُلاً مِن أهلِ بَيتي ذُبِحوا في غَداةٍ واحِدةٍ  فَتَرونَ حُزنَهُم يَذهَبُ مِن قَلبي أبداً؟» [حلیة الاولیاء/ج3/ص138]

5- سوگواري حضرت امام باقر (ع)

نوفلی می گوید: وقتی کمیت بن زید اسدی قصیده هاشمیات که به "قصیده میمیه" نیز معروف است را سرود، در مدینه خدمت امام باقر (ع) رسید. حضرت شبانه اجازه ورود دادند. شروع به خواندن قصيده کرد تا به این بیت رسید: "و کشته شدن آن شهيد، نیرنگی از جانب آنان بود / همان فرومایگان و ذليلان امت" حضرت باقر (ع) گریستند و فرمودند: « ای کمیت! اگر نزد ما مالی بود، به تو می دادیم ولی در حق تو همان است که رسول خدا (ص) به حسان بن ثابت فرمودند که همواره به روح القدس تأیید شده ای تا زمانی که از ما اهل بیت (ع) دفاع کنی »

عَن مُحمد بن سلیمان النوفلی لَمّا قالَ الکُمَیتُ بنُ زِیدِ الاسدی الهاشمیّات فَحینَئِذٍ قَدِمَ المَدینَةَ فَأتی اَباجعفرٍ محمدَبنَ علیّ بن الحسین بن علی فَأذِنَ له لَیلاً و أنشَدَه فَلَمّا بَلَغَمِن المیمیّةِ قَولَه: "وَ قَتیلٍ بالطّفِّ غَودِرَ منهم /  بَینَ غَوغاءِ اُمّةٍ وَ طَغام" بَکی اَبوجَعفر ثُمّ قَالَ: « يَا كُمَيْتُ لَوْ كَانَ عِنْدَنَا مَالٌ لَأَعْطَيْنَاكَ وَ لَكِنْ لَكَ مَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) لِحَسَّانَ بْنِ ثَابِتٍ لازِلتَ مُؤیّداً بِرُوحُ الْقُدُسِ مَا ذَبَبْتَ عَنَّا اَهلَ البَیتِ » [مروج الذهب/ج3/ص242]

6- سوگواري حضرت امام جعفر صادق (ع)

عن هارون بن خارجة عن أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع)  قَالَ: كُنَّا عِنْدَهُ فَذَكَرْنَا الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ (ع) فَبَكَى أَبُوعَبْدِ اللَّهِ (ع) بَكَيْنَا .قَالَ : ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَقَالَ:« قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ع أَنَا قَتِيلُ الْعَبْرَةِ لَا يَذْكُرُنِي مُؤْمِنٌ إِلَّا بَكَى‏» [کامل الزیارات ابن قولویه ، ص216، ح313]

هارون بن خارجه می گوید در خدمت امام صادق (ع) بودیم که از حسین (ع) یاد کردیم، ایشان گریستند و ما هم گریه کردیم. امام سرشان را بلند کردند و فرمودند: « حسین (ع) فرمودند: من کشته اشک هستم، هیچ مؤمنی مرا یاد نمی کند مگر اینکه می گرید »

________________

حجةالاسلام والمسلمین علوی تهرانی





    کلمات کلیدی :

هم رسانی : تلگرام



نظرات

برای این مطلب نظری ثبت نشده